شب های تهران

ایرانخانم خواستگاران زیادی دارد اما هر کدام بهطریقی ریگی به کفش دارند. یا دنبال پولاشاند یا خوشگلیاش. سرآخر فقط یک سیاوش، رستم یا آرشی چیزی پیدا میشود و این مرزپرگهر را به سرمنزل مقصود میرساند. این ایده جدیدی نیست. طنز و داستان و کاریکاتور زیاد دیدهایم با این تهمایه. هر کسی از ظن خود خواستگارانریگبه کفشدار را تعریف و توصیف میکند و سیاوش هرکدام هم عضو یک حزبی است! کمدی کوچه عاشقی هم روایتی است از ماجراهای عادلهخانم (ایران خانم سابق) و خواستگاراناش در گذر ایرانشهر. هرشب، تالار سنگلج.
صرف نمیکند نخندی
از خستگی داشتم میمردم وقتی رفتم ببینم، اما دلم نمیآمد محض استراحت هم که شده چشمهایم را یک لحظه ببندم. مدام باید میدیدی، میشنیدی و تحلیل میکردی. عضلات صورتم درد گرفته بود از بس خندیدهبودم. خندهاش قهقهه بلاهت نبود. انرژی تولید میکرد برای فکر کردن. کوچه عاشقی منرا جذب کرد. و فکر کنم بقیه را هم. از چهرههایشان میشد اینرا خواند.
جامعهات را روی صحنهام ببین
چینش خواستگارها مرا خوش آمد. یک روشنفکرغربزدهٔ از مردمبریدهٔ درفضا سیرکن، یک متحجرتسبیح بهدستحجتیهای، یکزوربازوی شعبون بیمخی، یک هنرمند هنرفروش و فاسد، یک زد و بندباز شیاد، یکاجنبی که از بالا گذر را زیر نظر دارد و قائلهها و فسادها زیر سر اوست. و یک زن کولی و یک مرد چلغوز که هم توی مجلس سرّی بزرگان قوم (شامل تمام موارد فوق) بهظاهر راه دارند و هم به خانه عادلهخانم. گاهی هم خودشان با خودشان سرگرماند و دل میدهند و قلوه میگیرند. فکرمیکنند خیلی کارهاند اما آلت دستی بیش نیستند. آخر سر هم همین دوتا اند که کتک میخورند و سرشانهم بیکلاه میماند. آخ که چقدر من را یاد دانشجوها انداختند این دوتا. و مردم، مردمی که فقر که میآید ایمانشان میرود و میشوند 72 تن، منتها برای برای زدوبندباز قصهما. مردم کوکی.
ناگهان رایحه خوش خدمت
اگر احساس کردید وسط نمایش، رایحه خوش خدمت پیچید توی سالن به گیرندههای خود دست نزنید، کار اندکی سفارشی است! یک نفر نیست به کارگردان محترم بگوید: دوست عزیز، چطور دلتان آمد کار به این خوبی را با 4 تا دیالوگ احمدینژادیسمیک خراب کنید؟ یعنی چی که عادلهخانم برمیگردد میگوید مسکن و نان را گران کردند، یعنیچی که میگوید من مهر میخواهم! یک دفعه بگویند مهرورزی، بگویند رایحه خوش خدمت، بگویند پای صندوقهای رای منتظرتان هستیم! جداً حیف نبود عدالت را کردید برچسب و تالاپ چسباندید روی پیشانی یک نفر؟ گیرم احمدینژاد عدالتگستر و عدالت محور و عدالتجو و عدالتکو(!)، حیفام از عدالت میآید که خرج یک نفرش کردید.
ریزهکاریهایی که فقط زنها میبینند
اگرچه بازیگر نقش کولی ناخنهایش را فرنچ کرده بود(!) اما دوست دارم دوباره کوچه عاشقی را ببینم. یا روی صحنه یا فیلماش را. بهم چسبید. شما هم اگر میخواهید ببینید بلیطاش بعد عید نصف شده!
