بهنام خدا
دنياي كودكان همانچيزي است كه ميتوانم ساعتها بنشينم و در آن غور كنم. قبلاًَ در مورد فاطمه، دختردائيام، نوشته بودم. الان ۸ساله شده و چون كودك فهيم، اهل تفكر و فرهنگدوستي است، غالباً در مهمانيها ميبرمش يك گوشهاي و مينشينيم ساعتها گپوگفت ميكنيم.آنچه ميخوانيد حاصل گفتوگوهاي اين چند روز افطاريرفتن و آمدن است. بديهيست داخل پرانتزها بعداً اضافه شدهاند.
صد تا فاطمه
فاطمه: زهرا، چرا مامان من نميره مهندس بشه؟ (كودك از طرح سهميهبندي جنسيتي بهعنوان نمونهاي خرد از تبعيض جنسيتي جاري در سطح كلان جامعه آگاه است. از سوئي بهدليل صغرسن واجد شرايط مهندس شدن نيست، پس ميكوشد با تشويق مادر براي حضوري فعال در عرصههاي علمي و فني كشور ، مبارزهاي نامحسوس را آغاز كند. اينجاست كه كودك به مثابه پرخاشگري منفعل (passive aggressive ) تحديدي جدي عليه محيط و قانونگذار بهشمار ميرود.)
زهرا: چون از تو مراقبت ميكنه، غذا درست ميكنه، ديگه وقت نداره كه بره مهندس بشه كه.
فاطمه: منم وقتي بزرگ شدم ميخوام از بچههام مراقبت كنم و غذا درست كنم.(هويت جنسيتي بطور كامل شكل گرفته. به محض اين شكلگيري كودك مواجههاي ناگريز دارد با مسئله فمنيسم. در اين مرحله كودك درصدد است با مخالفتي ضمني، طعنهاي بزند بر اين پيشفرض فمنيستي كه خانواده بنياديترين و عميقترين عامل انقياد و تسلط بر زن است.)
زهرا: راست ميگي؟ چند تا بچه داري؟
فاطمه با حالت ذوقزده: ۱۰۰ تا. (كودك در اين مرحله همزمان آموزههاي فمنيسم و برنامههاي كنترل جمعيت يونسكو را به سخره ميگيرد.)
زهرا: ۱۰۰تــــــــــــاااا؟! اسمشون چيه؟
فاطمه با ذوق و خنده: فاطمه! (كودك در پي تكثير آئينههاي تمام نماي خويش است. ۱۰۰تافاطمه در واقع چسب زخميست بر نياز ناخودآگاه، انباشته و ديرپاي فاطمه به ناميرائي، آنچنان كه فرويد ميگويد. هويت جنسي اينبار خود را در خودآگاهي زن از قدرت فوقالعاده و منحصربفرد پروردن موجودي كه ميتواند نسخه مكرر وجود زن باشد، نمايان ميسازد.)
زهرا: همشون فاطمه؟!! قاطي ميشن كه!
فاطمه: باز هم ذوق ميكند و ميخندد هرهر. (كودك در اينجا به زعم انگاره تعريف اجتماعي اداهايبيمعني را به نمادهاي معنيدار تبديل ميكند و در واقع ميخواهد بگويد take it easy. چنانكه ميبينيم امروزه easyپنداري مفرط از اين سطح فراتر رفته و تظاهراتي در سراسر زندگي فرد پيدا ميكند. همين امر نشانه رسوخ coolصفتي خاص مردمان مغربزمين در بن رفتارهاي نسل چهارم انقلاب است.)
زهرا: بعد اون وقت صدتا فاطمه چهجوري تو خونهاتون جا ميشن؟ همهاش كه ميخورن به هم كه!
فاطمه: براي هر كدومشون يه اتاق ميخرم. به هر كدومشون ۵۰تومن ميدم. (كودك از آشفتگيهاي عميق و ساختاري بازار مسكن بهطور كلي بياطلاع است. همچنين صراحتاً گرايش خود را به حزب اعتماد ملي اعلام ميدارد.)
زهرا: ديگه چي كارا ميكني؟
فاطمه: براي هركدوم يهدونه عروسك ميخرم!
زهرا: فقط يه دونه؟ خودت چندتا عروسك داري؟
فاطمه: با اون بند انگشتيه و خرسم ميشن ۳۸ تا! (از همين ابتدا تعارض نسلها رخ مينمايد. كودك دقيقاً آنچه خود در كودكي كرده و داشته را براي نسل بعدي حرام ميشمرد و او را به داشتن تنها يك عروسك محكوم مينمايد.)
ادامه دارد...
